آواهايي براي حيات وحش

لینک روزنامه شهروند :

http://shahrvand-newspaper.ir/default/page.aspx?d=16&m=01&y=93&dn=0&no=248&pid=20681

 

آواهايي براي حيات وحش

رضا نامجو| گروه خورشیدسیاه «اولین و تنها گروه حامی محیط‌زیست»، با آهنگ‌هایی در زمینه‌ مشکلات محیط‌زیستی و خشونت علیه حیوانات و همچنین مشکلات اجتماعی آثار خود را به جامعه معرفی کرد که حال ۳ سال از تاسیس خورشیدسیاه می‌گذرد.
اولین کنسرت گروه اسفندماه سال ۱۳۹۰ اجرا شد. آنها هر شهریور به مناسبت روز مبارزه با خشونت علیه حیوانات به همراه دیده‌بان حقوق حیوانات کنسرت‌هایی را برگزار می‌کنند. نزدیک ۲ سال از مجوزدار شدن آلبوم «خرس سیاه بلوچی» (اولین آلبوم گروه خورشیدسیاه) می‌گذرد اما به خاطر مشکلات مالی انتشار این آلبوم به تعویق افتاد تا این‌که اواخر امسال با حمایت انجمن یوز و سامان گلریز و دیده‌بان حقوق حیوانات، این اثر فرصت انتشار را پیدا کرد.  گروه خورشیدسیاه متشکل از طاهرعلیرمضانی: سرپرست گروه و نوازنده گیتار باس، جهانگیر رها: ترانه‌سرا، آهنگساز و خواننده و آرش اسلامی : گیتار الکتریک است. در آلبوم «خرس سیاه بلوچی» صلاح‌الدین کرد در امر گروه بود که به استرالیا رفت. درحال حاضر علی فرهمند در امر این گروه است.  با طاهر علیرمضانی، سرپرست و نوازنده گیتار باس و جهانگیر رها خواننده، ترانه‌سرا، آهنگساز و نوازنده گیتار آکوستیک این گروه همصحبت شدیم تا موسیقی و کلام آلبوم «خرس سیاه بلوچی» را مورد بحث قرار دهیم.

 به‌نظر می‌رسد در کار هنری باید برخی از مسائل را از آنچه هستند بزرگتر یا کوچکتر جلوه داد. اما من آمده‌ام تا نظر شما را در مورد این موضوع بدانم. برخلاف نظر شما من معتقدم که گاهی اوقات فقر فرهنگی به آن حد می‌رسد که نه‌تنها بچه مدرسه‌ای‌ها بلکه اساتید دانشگاه هم از آن بی‌اطلاع هستند و همین جاست که می‌خواهم بگویم کار در این ژانر خیلی سخت‌تر از حد انتظار است چرا که موضوع کار شما خاص است، مخاطبی خاص دارد و شاید حتی اگر حمایتی هم از آن صورت گیرد آن حمایت هم خاص است.  
رها: شکل‌گیری چنین ترانه‌هایی مطالعه می‌خواهد. شما با یک ترانه معمولی مواجه نیستید. این‌گونه نیست که به خیابان بروی و بعد بیایی و ترانه بگویی. ما کاری انجام داده‌ایم که خودمان خوب می‌دانیم چیست. قدم‌زدن در مسیری این‌چنینی مطالعه اختصاصی روی موضوع محیط‌زیست را می‌طلبد. روزنامه، کتاب، اینترنت و مشورت و مصاحبه با کسانی که به نحوی با این موضوعات درگیرند جزو ملزومات این کار هستند.  
در قطعه «خرس سیاه بلوچی» دوباره باز می‌گردیم به عادت عمومی برخی مبنی‌بر این‌که این موضوع به من ربطی ندارد. «به من چی به تو چی خرس سیاه بلوچی...» به لحاظ ‌هارمونیکال هم به‌نظر می‌رسد فضایی که ترانه‌سرا و آهنگساز در این قطعه به دنبال آن است با سایر قطعات متفاوت است و دارد در کل مفاهیم دور می‌زند. انگار قرار است با کلام بازی کند تا اگر مخاطب نخواهد همه آلبوم را گوش دهد با شنیدن این قطعه‌ درصد زیادی از حرف‌های گروه را متوجه شود. ضرب و درامی که در این قطعه استفاده شده هم گویای این موضوع است.  
رها: البته نگاه کل گروه در کل این ترانه مستتر است و به آن دلیل که ساخت شعر و آهنگ همزمان با هم پیش رفته و شعر شاهد چند صفحه بوده که به تدریج با ملودی خوانده شده و قسمت‌هایی که با ملودی هماهنگ شده پیکره این قطعه را تشکیل داده است تا بتوانیم در کوتاه‌ترین زمان ممکن بیشترین حرف را بزنیم.  
«خرس سیاه بلوچی» انتقادی اجتماعی را مطرح می‌کند و اشاره به حقوق و تکالیف انسانی دارد. ما می‌خواهیم مفهوم عمیق انسانی یا حداقل ملی را در یک آهنگ مطرح کنیم که مخاطب توقع آن را ندارد و درواقع با ذوق‌زدگی مخاطب روبه‌رو می‌شویم. البته این خوب است. طیف‌های سنی مختلف می‌توانند ارتباطی حسی یا کلامی با موسیقی «خرس سیاه بلوچی» برقرار کنند. جامعه هدف این دغدغه‌ها چه کسانی‌اند.  
رها: اولین مخاطبان این کار خود ما هستیم. از آنجایی که سراینده و خواننده در آغاز قطعه دارد با خود کلنجار می‌رود که آیا من می‌توانم کمکی به «خرس سیاه بلوچی» کنم یا اول باید به فکر خودم باشم. من هم گونه‌ای نادرم. گونه‌ای رو به انقراض. از این‌جا ترانه رویکردی اجتماعی می‌یابد و از قالب محیط‌زیستی خارج می‌شود. مفاهیمی را مطرح می‌کند که نقد تلخ اجتماعی‌اند؛ «جایی که نبودن شرط موندنه و دروغ دلپذیر ترجیع بند خوندنه چطور من باشم هستم نیستم...» چالش از خود او شروع می‌شود.  «به من چه» را به شخصی می‌گوید که دارد این‌گونه را برای خواننده معرفی می‌کند. می‌گوید من در کار خودم مانده‌ام. چالش اولی با خود من است، منی که می‌تواند به همه تعمیم پیدا کند که خب حالا به ما چه؟ مشکل خرس سیاه که چه عرض کنم، این‌که فلان جا بمب‌باران می‌شود یا در خیابان خشونت، جیب بری و زورگیری زیاد است به من چه. من راه خودم را می‌روم و کار خودم را می‌کنم. از طرف دیگر گونه‌های مختلفی در این ترانه مطرح می‌شوند. خرس، پلنگ، درنا، مرجان و در آخر زرد، سفید، سرخ و سیاه که نمادی از نژادهای مختلف انسانی‌اند. خرس سیاه بهانه‌ای شد برای طرح این مفاهیم.
 دوباره می‌رسیم بر سر هماهنگی بین کلام و موسیقی، کلامی که شاید کمی ژرف‌تر یک موضوع صرفا محیط‌زیستی است درحالی‌که ژانر راک را برای ارايه آن انتخاب کردید در قسمت‌هایی از کار شنونده موسیقی ایرانی فرود در دستگاه شور را می‌شنود. این یک اقدام آگاهانه است؟
علیرمضانی: در این کار ما قالب‌بندی را راک استاندارد قرار دادیم چون سازهایی که اعضای گروه می‌نوازند راک است. این‌که در کار گاهی به شور هم می‌رویم به ساختار ملودی برمی‌گردد. تلاش ما این است که کلام و ملودی مورد استفاده از موسیقی و فرهنگ کشور خودمان دور نباشد و بتوانیم موسیقی غربی را با ملودی‌های غربی بیامیزیم.  
رها: اسامی‌ای مثل پاپ، راک و... اسامی بین‌المللی هستند که وقتی وارد ایران می‌شود تا مدت‌ها ادا و تقلید است. بهترین حالت آن است که اگر چیز خوبی است آن را بومی کنیم و سپس مورد استفاده قرار دهیم. این چیز خوبی نیست که اگر موسیقی راک در ایران استفاده می‌شود کلمات فارسی با لحن غربی اجرا شود. چرا که کلمات ایرانی ضرب‌آهنگ و صوت خاص خود را دارد. این ضرب‌آهنگ را باید رعایت کنیم. اگر غیر از این باشد چیز چندش آوری خواهد بود که در موسیقی امروز کشورمان هم نظایر آن را می‌شنویم. رعایت این نکته آن‌جا اهمیت بیشتری می‌یابد که می‌خواهیم پیامی را انتقال دهیم. هدف از طرح این نوع موسیقی بالا و پایین پریدن   نیست.  
 در قطعه «خو» با ضرب‌المثل‌ها و موضوع سوال قرار دادن درستی ضرب‌المثل‌های مرسوم را شاهد هستیم. مثلا من شدیدا به صدای دهل از دور شنیدن خو گرفتن، خو گرفتم...
ترانه خو به عادت کردن می‌پردازد. خو یک ترانه محیط‌زیستی نیست. کاری است اجتماعی که به خو گرفتن‌ها انتقاد می‌کند.  قهرمان یک رمان را داریم که خودش هنوز آن را نخوانده و دیگران تحلیلش می‌کنند و برایش می‌فرستند. خودش حتی نمی‌تواند خودش را تحلیل کند. این شعر را می‌شود حداقل ۳ جور خواند و من در برخی کنسرت‌ها روش‌های دیگر را می‌خوانم.  چیزی که خودمان صاحب و قهرمانش هستیم را گاهی برایمان می‌سازند و می‌فرستند. اما خودمان نمی‌دانیم چه اتفاقی دارد می‌افتد. در جای‌جای این ترانه به عدم شناخت و رفتارهای کورکورانه اشاره می‌کند. از ضرب‌المثل‌ها برای تایید حرف خودش کمک می‌گیرد. در انتها هم نه من مشخص است نه تو و نه ما. در بخشی از ترانه هم به ما ایرانی‌ها اشاره می‌شود. کِی، کجا، کی، کو اشاره به بیماری دارد که نمی‌دانم زمان و مکان چگونه است. اینها انتقادی است برای رسیدن به روزی که این حالت‌ها دیگر وجود نداشته باشد.  
 در  قطعه «نمی‌کشیم» موجودی که می‌داند فردا صبح زنده نیست  چه واگویه‌هایی دارد؟
البته منظور ما در این کار یک انسان است نه موجود دیگری.  البته از برداشت‌های مختلف لذت می‌برم و این به نظرم اتفاق خوبی است. دو انسان قصه «نمی‌کشیم» از جامعه ترد شده‌اند و در سرما دارند، می‌میرند. درست مثل دو حیوان، آنها هم می‌گویند واقعا نمی‌دانیم خوب و بد چیست.  
 در قطعه پرندگان نقش سازضربی پررنگ‌تر است و اساسا فضاسازی موسیقی خشن‌تر و سریع‌تر است.  
علیرمضانی: شعر پرندگان تنها شعری از آلبوم «خرس سیاه بلوچی» است که متعلق به رها نیست و... شاعر افغانی آن را سروده. الان هم ساکن ایران نیست.
رها: در این‌جا به سهم خودم می‌گویم بخشی از این فضا به خاطر هیجان قسمت پایانی سیدضیا قاسمی است که می‌گوید:  درخت‌ها همه قامت کشیده‌اند، در انتظار وقت اذان پرندگان.  گویی در این قسمت شاهد شور و حالی هستیم. شاید به این خاطر است که قدری اکشن‌تر به‌نظر می‌رسد. متن ترانه و نوع خوانش هم این خشن بودن را می‌طلبد. این شعر افغانی از سال‌ها قبل گفته شده بود و دلیل انتخابش هم این بود: مردم افغانستان که طالب رشد کردن هستند درحال شکل دادن به برخی جنبش‌ها هستند.  جنبش‌های اجتماعی منطقه در ذهنم آمد. با چنین نگاهی طبیعتا کار اکشن‌تر می‌شود.  
 گویی قرار است این خطابه‌ها را عده زیادی بشنوند.
علیرمضانی: دقیقا. حتی در بخشی از موسیقی حالتی به کار دادیم که انگار شاعر توسط بلندگو با جمعیت سخن می‌گوید. از جایی به بعد هم در این قطعه موسیقی صرفا بی‌کلام است. دلیل وجود این قسمت توجه به مخاطبی است که برای شنیدن این سبک به اندازه‌ای هیجان هم احتیاج دارد. او سولوهای گیتار را دوست دارد و در قسمت‌هایی که جا داشت به او علایقش را نیز ارایه دادیم.  
 برمی‌گردیم به خرس قطبی سمیرم و واژه‌هایی که در این ترانه انتقادهای طنزگونه زیاد ي را در دل خود دارد...
علیرمضانی: خرس قطبی سمیرم طعنه است وگرنه سمیرم اصلا خرس قطبی ندارد. چرا که خرس قطبی مربوط به جغرافیایی در قطب است و سمیرم اصلا آن جغرافیا را ندارد. اگر فیلم کشتار خرس مادر در سمیرم را ببینید متوجه می‌شوید یکی از شکارچیان به دیگری می‌گوید به نظرت این خرس قطبی نیست؟ شکارچیان حتی نمی‌دانند چه موجودی را کشته‌اند. این موضوع در رسانه‌ها هم خبرساز شد و بازخورد زیادی داشت.
این موضوع نشان می‌دهد مشکلات فرهنگی تا عمیق‌ترین لایه‌ها نفوذ کرده‌اند.  در کار ما هم اشاره به خرس قطبی سمیرم یک طنز تلخ وحشتناک است. این نکته به‌‌قدري ساده است که حتی بچه مدرسه‌ای‌ها هم آن را می‌دانند. اگر فیلم کشتار خرس‌ها در سمیرم را می‌دیدید بیشتر با این قطعه ارتباط برقرار می‌کردید.  سطح خشونت بسیار بالاست و به همین خاطر تماشای فیلم به افراد زیر ۱۸‌سال توصیه نشده است. گویی باید تاریخی بر بیننده گذشته باشد. فکر کنید خرس ماده را کشته‌اند. دو توله‌خرس دارند کنار مادر ناله می‌کنند. زنده زنده شکم دو توله را باز کرده‌اند. توله‌ها دور مادر می‌گردند و از او کمک می‌خواهند اما مادر مرده است.